::: اندیشه های یک پسر ایرانی ::: دلنوشت های یک گیتاریست :::
بدون نظرات شما این وبلاگ هیچ ارزشی نداره!!! 
روزگار شاهزاده GEM TV روزگار شاهزاده GEM TV
سریال  روزگار شاهزاده نسخه کامل
تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران
آموزش دفاع شخصی !
مجموعه آموزش دیم ماک
در برابر خطرات از خود دفاع کنید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
| نظرات: 1 نظر

شهوت جومونگ

اوایل سریال جوموگ قسمتهای سانسور شده داشت. جومونگ یه پسره خیلی شیطون بود که علاقه زیادی به دخترا داشت. اگه چشش یه دخترو میگرفت. میرفت تو کارش...    

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نویسنده: س م ح | تاریخ : سه شنبه 20 بهمن ماه سال 1388 ساعت: 3:00 PM | نسخه قابل چاپ| نظرات: 1 نظر
| نظرات: 2 نظر

آزادی یعنی این!!! 

=============================================================

اطلاعیه روابط عمومی دادستانی کل کشور در مورد پایگاه های اینترنتی:
روابط عمومی دادستانی کل کشور در اطلاعیه ای اعلام کرد: پایگاه های اینترنتی که از قانون تخطی کنند و با هنجارشکنی در راستای اهداف دشمن قرار گیرند، تحت پیگرد قانونی قرار خواهند گرفت.
در این اطلاعیه بر لزوم هشیاری کاربران اینترنت و مدیران پایگاههای اینترنتی و همه تولیدکنندگان محتوا در قبال سوءاستفاده دشمن تصریح شده است. 

=============================================================


نویسنده: س م ح | تاریخ : دوشنبه 19 بهمن ماه سال 1388 ساعت: 4:19 PM | نسخه قابل چاپ| نظرات: 2 نظر
| نظرات: 0 نظر

این عکسو ببینین: 

http://www.img98.com/images/w22v0rm3wu4cy00yp9p.jpg 

این فقط یه شوخی هستش...

من اصلا کاری به خوب یا بد بودن حجاب ندارم... 

یه طرف یه سپاهی هستش که با لبخند ملیحانه به اون دختر تذکر میده. او سپاهی پیش خودش فکر میکنه که خیلی عاقله و اون دختر رو یه آدمه فریب خوده بیچارهء نادون میدونه به خاطره همین اصلا برخورد بد نمیکنه، خیلی محترمانه بادختره حرف میزنه...  

دختره هم از اونجایی که میدونه اون اینجوری فکر میکنه از رو ناچاری به حرفش گوش میکنه موهاشو می پوشونه... 

صحنه آخر عکس میخواد احمق واقعی رو نشون بده!!! 

نویسنده: س م ح | تاریخ : دوشنبه 19 بهمن ماه سال 1388 ساعت: 2:24 PM | نسخه قابل چاپ| نظرات: 0 نظر
| نظرات: 6 نظر

برای استادم یه سایت طراحی کردم قرار شده بود به جای پولش بهم نمره بده ... کلی براش کار کردم، حالا که وقته نمره دادن رسیده از اون درس بهم داده ۵/۱۶ میگه در حد 8 نوشته بودی!!!

بقیشو بهت کمک کردم... بهش گفتم استاد شما به من قول ۲۰ دادین ۵/۱۶خیلی کمه میگه چیزی ننوشتی بودی برگه سفید بود نمیتونستم بیشتر کمک کنم...

داره دروغ میگه من همرو نوشته بودم فقط یه سوال رو ننوشته بودم من همیجوری خودم فکر می کرد ۵/۱۶ بشم...

حالا همین نامرد هرروز هرروز زنگ میزنه هی از سایت ایراد میگیره که اینجاشو درست کن اونجاشو درست کن... اولا زنگ میزد. خوب بود؛ حالا دیگه تک میزنه من باید بهش زنگ بزنم!

ساعت 12:45 شب بهم تک زد ،2 بار، بار اول محل نذاشتم بار دوم بهش زنگ زدم. میگه خواب که نبودی؟ بهش گفتم معمولا آدما ساعت 12:45 خوابن!!!

فک کنم بهش برخورد ولی چون فهمیده بود عصبانیم زیاد بروی خودش نیوورد یه شوخی باهام کرد که من نخندیدم ضایع شد... این که چیزی نیست یبارم ساعت 3:30 صبح بهم تک زد درسته که بهش زنگ نزدم ولی از خواب که بیخواب شدم.... ای خداااااااااااااااا

همه استاد دارن ماهم استاد داریم... این که نمره هم بهمون نداد!!... حیف که ترمای بعد هم باهاش درس دارم وگرنه... آدم به این پررویی ندیده بودم. فکر میکنه خیلی زرنگه هنوز منو نشناخته...

نویسنده: س م ح | تاریخ : یکشنبه 18 بهمن ماه سال 1388 ساعت: 01:02 AM | نسخه قابل چاپ| نظرات: 6 نظر
موضوع پست: گیتار | نظرات: 1 نظر

  

 

بدون شرح!!!

نویسنده: س م ح | تاریخ : شنبه 17 بهمن ماه سال 1388 ساعت: 2:45 PM | نسخه قابل چاپ| نظرات: 1 نظر
| نظرات: 0 نظر

مراقب ایدز باشید. یکی از دوستای من ایدز داره براش دعا کنید... 

بیماری ایدرز - AIDS

نویسنده: س م ح | تاریخ : شنبه 17 بهمن ماه سال 1388 ساعت: 12:57 PM | نسخه قابل چاپ| نظرات: 0 نظر
| نظرات: 1 نظر

راه موفقیتاز تمام دوستایی که وبلاگنویسن دعوت می کنم بیاین تا باهم اینجا بنویسیم.  

تا اطلاع ثانوی هرکی بخواد همکارمن بشه همینجا اعلام کنه تا براش دعوت نامه بفرستم... و همه کسایی که اینجا فعالن با من سهم برابر در این وبلاگ دارن... ومن همینجا قول میدم در صورت موفقیت وبلاگ حق و حقوق همه اعضا محفوظ باشه... و اگه بخوایین من شمارو از عضو عادی به مدیر تغییر وضعیت میدم... یا علی...

من به تمامه کسایی که ایمیلشونو دارم یه دعوت نامه به ایمیلشون میفرستم که اگه روی لینکه حاوی اون ایمیل کلیک کنن میتونن اینجا مطلب بدن با نام خودشون.. 

مزایای باهم نوشتن:

1 - اگر شما مثلا روزانه 100 بازدید کننده دارید 100 بار مطالبتون خونده میشه ولی اگه باهم بنویسیم این میشه: 100+100+100+100+...

2 - همکار شدن با یکی مثله من که برنامه نویسه (مهندسی برنامه نویسی کامپیوتر رشته منه) با تخصص طراحی وب سایت و پروتال حرفه ای، مطمئنا تو پیشرفت وبلاگ از نظر ظاهری ، کارایی، و SEO بسیار موثر خواهد بود...

3 - زنده بودن همیشه وبلاگ پس ار گذشت سالها...

4 - مفید بودن در اثر بازید کننده های بسیار...

5 - فکر نکنید مطالبه شخصی نمیتونید بدین این اصلا ربطی نداره هر کسی هر مطلبی بخواد میتونه بده!!!

6 - دیگه برای یک بار برای شما هم هست...

7 - اگه بیاین و نویسنده ها زیاد شدن، دامنه اختصاصی (www.baraye1bar.com) رو برای این وبلاگ میگیرمو ظاهره وبلاگو اونجور که شما میخواین تغییر میدم!!!

8 - با زیاد شدن بازدید کننده ها حتی میتونیم کسب در آمد کنیم. اون بامن !!! اگه ما روزانه 10000 بازدید کننده داشته باشیم من یه سایت طراحی میکنم با کارایی های همین وبلاگ از محل تبلیغات میتونیم کسب درامد کنیم!!! خدا رو چه دیدی شاید بلاگ اسکای رو هم پشت سر گذاشتیم!!!

...

یکمی ریسک پذیر باشین. به این 2 تا بازدید کننده ای هم که تو وبلاگتون میاد راضی نباشید...

همیشه با کار گروهی میشه پیشرفت کرد نه تنهایی...

برای همه دعوت نامه فرستادم... منتظره همتون هستم... بیاین اینجا بنویسیم لینک دوستاتونم اینجا اضافه کنید بهشون خبر بدین از این به بعد بیان اینجا... فکر نکنید فقط به نفع منه به نفع هممونه باور کنید!!!

نویسنده: س م ح | تاریخ : جمعه 16 بهمن ماه سال 1388 ساعت: 10:26 PM | نسخه قابل چاپ| نظرات: 1 نظر
موضوع پست: گیتار | نظرات: 2 نظر

میمیرم برات - پویا یزدانیمیمیرم برات ... ملودی + آرپژ + ریتم به ترتیب تو آهنگش استفاده شده ... دکلمه و آواز. نمونه کامل یه آهنگ عاشقانه فقط با یک ساز گیتار! امروز این آهنگو زدم البته بایکمی تغییر ولی هرچه قدرم من قشنگتر بزنم این آهنگ ماله آقای پویا یزدانیه ... همه میگن آهنگ پویا یزدانیو زده... واسه اینه که ترجیح میدم کارایی رو که خودم میسازم بخونمو بزنم... حتی اگه بد باشه ولی حداقلش اینه که ماله خودمه...

  

  

  

  

  

  

  

  

  

  

این آهنگو گذاشتم رو وبلاگم... 

نویسنده: س م ح | تاریخ : جمعه 16 بهمن ماه سال 1388 ساعت: 11:13 AM | نسخه قابل چاپ| نظرات: 2 نظر
| نظرات: 6 نظر

قصیه از این قراره که من یه مدتی میرفتم دندون پزشکی بعد اونجا یه دختری بود که دختره دندونپزشکه بود منشی دکتر یعنی باباش هم بود. یه دختره سبزه با بدنی ظریفو چهره ای معصوم و دلربا... اون از من خوشش می اومد از چشاش اینو می فهمیدم واسه همین منم کارتمو بهش دادم رفاقت شروع شد...

یروز که باهم داشتیم تو پارک راه میرفتیم یدفعه یه پسره با رفیقش جلومونو گرفت من نمیدونم اون پسر کی بود فقط معلوم بود دختره رو میشناسه خیلی عصبانیو ناراحت بود پسره از من کوچیک تر بود از قیافش معلوم بود... شروع کرد با دختره صحبت کردن منم گفتم یه حرکتی بیام رفتم جلو دستمو دراز کردم گفتم سلام داداش خیلی مخصلم چطوری؟ سعی کردم باهاش گرم بگیرم اونم باهام دست داد ولی یدفعه نمیدونم چی شد از کوره در رفت از جیبش یه زنجیر در اورد که منو بزنه. بعد دختره همش میومد جلو تا نذاره منو بزنه منم کلی ترسیده بودم مثله این بچه ها پشته دختره قایم میشدم که یه لحظه دختره رفت کنار... به پسره گفتم تروخدا منو نزن من که کاری نکردم...

ولی اون بیرحم توجهی نکرد محکم زد خورد به کمرم منم پهن زمین شدم... دختره هم شروع کرد به فحش و دری بری گفتن به پسره.. منم که در حاله درد کشیدن بودم. پسره با رفیقش در رفتن .

باز خدا خیرش بده یکی بیشتر نزد... ایندفه اگه پسره رو ببینم سعی میکنم باهاش رفیق بشم... برای دختره خیلی تعجب انگیز بود که من چرا از دسته اون پسر اصلا ناراحت نیستم!!!

نویسنده: س م ح | تاریخ : چهارشنبه 14 بهمن ماه سال 1388 ساعت: 09:42 AM | نسخه قابل چاپ| نظرات: 6 نظر
| نظرات: 4 نظر

 راه آهن - دو عاشق 

راه آهنخیلی از راه آهن خوشم اومده طوری که هر دفه مسیرم میخوره از اون راه میرم... این سری گیتار باهام نبود با دوستم داشتم میرفتم. به دوستم گفتم بیا بریم از تو ریلا راه بریم...

خلاصه بزور بردمش ... ناگهان صدای صوت قطار بگوش رسید... به دوستم گفتم پایی کنار نریم قطار بیاد ببینیم کی شجاع تره؟ اونم قبول کرد. گفتم اسمه این بازی بازیه مرگه!!!

هر کی ببازه باید تمام عمر ... که قطار ایستادو ما ضایع شدیم. سوزن بانم نزدیک اونجا بود دیگه ما بیخیال شدیم.

خیلی دوست داشتم یه دخترو دوست داشتم که همزمان این دوستم هم اونو میخواست. بعد شرط بذاریم هر کی ببازه باید به نفع برنده کنار بکشه!

نویسنده: س م ح | تاریخ : سه شنبه 13 بهمن ماه سال 1388 ساعت: 5:32 PM | نسخه قابل چاپ| نظرات: 4 نظر
| نظرات: 5 نظر

 

 RAILWAY - giutar - giutarist  - راه آهن - گیتار - گیتاریست

 

دیشب وقتی داشتم از یه برنامه با گیتارم برمی گشتم گفتم از فرعی برم (حقیقتش زیاد دوس ندارم تو خیابون تنهایی با گیتار راه برم).. که خوردم به راه آهن. نمیدونم چرا یه صدایی ازم خواست برم رو ریل راه آهن راه برم...رفتم...

اول از بین ریلا راه میرفتم. سنگای درشتو تیز کف پاهامو اذیت می کردن سعی می کردم قدمهامو روی چوبهای عمودی بین ریلا بذارم ولی فاصله بین چوبها از قدمای من بلند تر بود. تصمیم گرفتم روی یکی از ریلا راه برم. یکمی که راه رفتم خسته شدم چون ساز روی دوشم تعادلم رو بهم میزد. به خاطره همین دوباره راه رفتن روی سنگای درشت تیزو انتخاب کردم... 

همینجور که راه میرفتم همش به این فکر می کردم ممکنه از پشته سرم قطار بیاد. واسه همین هر چند قدمی که برمی داشتم به پشته سرم هم نگاه می کردم.  این حس یه دلهره شیرین بود که من دوسش داشتم ...

نویسنده: س م ح | تاریخ : دوشنبه 12 بهمن ماه سال 1388 ساعت: 11:18 AM | نسخه قابل چاپ| نظرات: 5 نظر
| نظرات: 5 نظر

اینو یکی از دوستام بهم داده شعره خیلی قشنگیه حتما روش یه آهنگ میسازم دلم می خواست بذارمش اینجا!!!   

... شادمهر عقیلی

 

وقتی دلم تنگه برات
واسه نفسها و چشات 

 
دس روی قلبم میذارم
تورو به یادم میارم 

 
هر تپشش هر ضربان
نتهای عشقو هیجان 

 
رو سیمه گیتار میزنی
قلبمو از جا میکنی 

 
گیتاره تو عشقه توئه
تو هستی‌اما‌عشقه من 

 
فقط یه بار به یاده من
یه بار به خاطرم بزن 

 
چشمامو رو هم میذارم
هرشب به یادت میخونم

  
صدامو باد میرسونه
تردید ندارم...میدونم 

     

 

  

  

  

   

   

 

 

 

نویسنده: س م ح | تاریخ : شنبه 10 بهمن ماه سال 1388 ساعت: 5:46 PM | نسخه قابل چاپ| نظرات: 5 نظر
| نظرات: 5 نظر

BeautyLadyاین آهنگ خیلی قشنگو شاده که روی فرت هفتم باریتم ۳/۴ خونده میشه. اگه باره بتونین بگیرین آکورداش خیلی سادست:[EmوAmوDوG]! که جاشم اگه بزنین خودتون می فهمین...  

شعر ، آهنگ و تنظیم از خودم هستش... 

 

***     

  

Hey you... Crazy...
I love you BeautyLady 

...
Just you is My Girlfriend!! 

I love you BeautyLady 

... 

My name... is mehdi...
How are you Crazy 

...  

I Very very nice!!  

I love you BeautyLady 

... 

PleaseWait... LadySexy...
I Need very to help you 

... 
Nobody Here Crazy!! 

I love you BeautyLady

...

La... LaLaLaallllllla...LaLallllllllllla

... 

  

  

  

  

  

  

  

  

نویسنده: س م ح | تاریخ : شنبه 10 بهمن ماه سال 1388 ساعت: 08:31 AM | نسخه قابل چاپ| نظرات: 5 نظر
| نظرات: 6 نظر

 

چلوکباب 

 

امروز ششمین رو متوالی بود که دارم تخمه مرغو به شیوه های مختلف درست میکنم میخورم(صبحانه ناهار شام). نه اینجوری نمیشه باید یه حرکتی بیام!!!

امروز میخوام برنج درست کنم... ولی آّبکش ندارم چیکار کنم؟؟؟ آها.. دمی میذارم! اگه بشه میرم گوشتم میخرم با گوجه، سیبزمینیم که داریم شامی درست میکنم. من از عهدش بر میام. من میتونم(روحیه عالیه!!)

ولی من اصلا تنهایی غذا خوردن بهم نمیچسبه... دلم میخواد برم از تو کوچه دست یکیو بگیرم بیارمشش سر سفره تا باهم غذا بخوریم...

دوره کاردانی اون موقع که منو رفیقم با هم خونه داشتیم این کارو می کردیم یادش بخیر. یکیو خف میکردیم میووردیمش تو بهش می گفتیم بگو ببینم از خدا چه خبر!!! چه دورانی بود یادش بخیر.

...

نویسنده: س م ح | تاریخ : جمعه 9 بهمن ماه سال 1388 ساعت: 7:54 PM | نسخه قابل چاپ| نظرات: 6 نظر
| نظرات: 4 نظر

امروز رفتم به شهر آمل برای تحویل یه پروژه برنامه نویسی به یسری دانشجو(من پروژه های دانشجویی هم انجام میدم، زندگی خرج داره دیگه) از اینجایی که منم تا آمل 1 ساعت و نیم فاصلست. این راهو رفتم تو راهم بهشون خبر دادم که من دارم میام باهاشون یجایی قرار گذاشتم. وقتی رسیدم سر قرار اونا نبودن حدود نیم ساعت منو اونجا کاشتن وقتیم که اومدن خوابیدن رفیقشونو بهونه کردن... منم چون قرار بود ازش پول بگیرم زیاد بهشون گیر ندادمو به هر سازی که میگفتن میرقصیدم. بعد منو بردن خونشون 3 نفر بودن.

خونشون ...

خونه نبود که قصر بود. یه تلویزیون داشتن اندازه کل اوتاق من!!! رفتیم تو اوتاق پسره یه کامپیوتر خیلی شیک با ال سی دی 21 اینچ داشت. پروژه رو نصب کردم رو سیستمش براشون توضیح دادم حالا اینکه 3 تا رشته کامپیوتر تا این حد هیچی از کامپیوتر سر در نمیارن برای من چقدر عجیب بود بماند!...

چایی و میوه اووردن منم که از فرصت استفاده کردم همرو خوردم...

آدم که بچه پولدار باشه همینه دیگه! کامپوتر گرون داره و ازش سر در نمیاره. استاد پروژه بهش میده حاضره 50 هزار تومن بده به یکی مثله من تا نمره عالی بگیره ولی خودش ننویسه...

نوبت به حساب کتاب شد شروع کردن به ایرادای بنی اسرائیلی گرفتن منم گفتم اگه این تغییراتو بخواین بدین 20 هزار تومن دیگه به مبلغ اضافه میشه...

که هر 3تاییشون شروع کردن به چونه زدن...

برای من جای تعجب داره اینی که فقط قیمت مجسمه کنار کامپیوترش 200 هزار تومن بود. چطوری نمیتونه به منه بدبخت برنامه نویس که 2 هفته وقت رو این کار میذارم 70 تومن بده!...

تازه منم یه دانشجو دانشگاه آزادیم تو یه شهر قریب با همه مشکلات خواص خودش...

در نهایت 20 هزار تومن کم کردن منم به ناچار قبول کردم...

نویسنده: س م ح | تاریخ : جمعه 9 بهمن ماه سال 1388 ساعت: 01:04 AM | نسخه قابل چاپ| نظرات: 4 نظر
| نظرات: 7 نظر

یه آهنگ خیلی جدیدو شاد ساختم که خیلی قسنگه. مخصوصه گیتاره این شعرشه که خودم گفتم:

مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن، عاشقم 

 

میونه همه ستاره های تو من لایقم

غرقه تو دریای چشمای تو این قایقم  

 

عاشقم ........ عاشقم .......... من عاشقم 

 

بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی، بیقرار  

 

آسمون اشکاتو دونه دونه واسه من بیار

همه دردای دله منو بشور تو بارشت کم نیار 

 

بیقرار.............کم نیار................بازم ببار

نویسنده: س م ح | تاریخ : پنجشنبه 8 بهمن ماه سال 1388 ساعت: 10:56 AM | نسخه قابل چاپ| نظرات: 7 نظر
| نظرات: 7 نظر

وقتی میخوام یه شروع تازه داشته باشم، یه آهنگ جدید می خونم یا یه آهنگ جدید گوش میدم. اینطوری احساس می کنم تازه متولد شدم...

به خاطره همین کارم بعضی از آهنگ ها منو یاده یسری از اتفاقاته زندگیم میندازن!

نویسنده: س م ح | تاریخ : چهارشنبه 7 بهمن ماه سال 1388 ساعت: 8:38 PM | نسخه قابل چاپ| نظرات: 7 نظر
| نظرات: 1 نظر

امشبم باید برم پارک مثله این گدا ها برا مردم برنامه بذارم ولی نه این گدایی نیستش که... دارم نون هنرمو می خورم!!! شوخی کردم بابا هنوز انقدر بدبخت نشدم. ولی بهش فکر کردم که اگه یه روز محتاج شم حاظرم این کارو بکنم.

از لحاظ خجالتش که من خیلی پررواَم اصلا برام مهم نیست......................وای نه دروغ گفتم خیلی برام مهمه با مدرک مهندسی باید گدایی کنم آخه شما بگین این انصافه؟

به ابولفضل، رفیقم گفتم اگه من اینکارو کنم تو حاظری پول جمع کنی؟. قبول نکرد. فکر کرد شوخی می کنم! اگه قبول می کرد باور کنین من پایه بودم...

نویسنده: س م ح | تاریخ : چهارشنبه 7 بهمن ماه سال 1388 ساعت: 5:05 PM | نسخه قابل چاپ| نظرات: 1 نظر
| نظرات: 3 نظر

اینجا داره برف میاد - نون نداریم - دیشب شام هم نخوردم گشنگی باعث شد تو این هوا برم مغازه نون آماده بخرم - چون با دمپایی رفتم انگشتام یخ زد - مغازه دار گفت من نون خریدم خونه نون بود بیا این یکی اضافست ببر پولشم نمیخواد بدی - صبجونه رو با نون بربری تروتازه مغازه دار خوردم خداخیرش بده!!!

نویسنده: س م ح | تاریخ : چهارشنبه 7 بهمن ماه سال 1388 ساعت: 12:30 PM | نسخه قابل چاپ| نظرات: 3 نظر
| نظرات: 6 نظر

 

خوب امتحانات من تموم شد. فکر نکنید دیگه بیکار شدم. نه... تازه یه کوله باری از کار ریخت رو سرم! کاش منم مثله شما پولدار بودم مجبور نبودم برا خرجه تحصیلم کار کنم

نویسنده: س م ح | تاریخ : سه شنبه 6 بهمن ماه سال 1388 ساعت: 8:15 PM | نسخه قابل چاپ| نظرات: 6 نظر
| نظرات: 7 نظر

من شبای امتحان خیلی نوشتنم میاد حاله هرکاریو دارم الا درس خوندن!!! این سومین پستیه که امروز نوشتم!!! به جای اینکه درس بخونم همش میام اینجا!!!

...

دخترای اصفهانی خیلی مغرورن

دخترای شیرازی خیلی مهربونن

دخترای آذری خیلی مودبن

دخترای جنوبی و سیستانی خیلی بامرامن طوری که همه چیزشونو پای عشقشون میدن

دخترای شمالی خیلی زود رنجن

دخترای مشهدی و یزدی خیلی شیرینو با نمکن

دخترای سنندجی (کرد) خیلی خوشکلن

...

و اما دختر تهرونی:  

 

دختر تهرونی  

 

دخترای تهرونی از همه جیگر ترن فقط یه ایراده خیلی بزرگ دارن، اونم اینه که دست بزن دارن!!!!!!!!!!

به خاطره همین رفقا حواستون باشه وقتی مزاحمشون بشین که حالشون خوبه. تو این مورد اصلا تیکه جواب نمیده! چون اینا خیلی به خودشون مینازن!

باید جوری رفتار کنی که فکر کنن تو فکر میکنی اونا آدمای خیلی بزرگین! بقوله خودشون یدونه تکدونه دوردونه اَن!!! و اگه میخواین تست کنین که آیا موفق شدین مخشونو بزنین یا نه... باید یه سوال بپرسید که سوژه مورد نظر جوابشو ندونه. اگه بجای کلمه "نمیدونم" از واژه بیگانه "ن‌ِایدونم" استفاده کرد، اونوقته که میتونید به خودتون تبریک بگید! امیدوارم این اطلاعات مثمر ثمر واقع گردد. موفق باشید... 

 

@@@ 

 

مطلب بالا فقط به منزله شوخی بوده و هیچ گونه ارزش دیگری ندارد!!!

نویسنده: س م ح | تاریخ : دوشنبه 5 بهمن ماه سال 1388 ساعت: 8:51 PM | نسخه قابل چاپ| نظرات: 7 نظر
| نظرات: 5 نظر

 

 

 

وقتی دوره آموزشی خدمت سربازی بودم برای جشن پایان دوره ازم خواستن یه کنسرت برا سربازا بذارمو واسشون گیتار بزنم. یادمه شب کنسرت ناخونم شکست. فکر کردم حتما خدا نمیخواد این کنسرت برگزار شه به خاطره همین با اینکه میتونستم با پیک بزنم، این کارو نکردمو بجورایی برنامرو پیچوندم!

بعد از آموزشی یه جایی افتادم که به اصطلاح خیلی حذب الهی بودن! یادمه یدفعه که میخواستم برم برگه مرخصیمو امضا بگیرم جناب سروان ؟؟؟ وقتی ناخونای بلندمو دید. با عصبانیت گفت چرا ناخوناتو نمیگیری. بزرگترین اشتباه زندگیم این بود که در جوابش گفتم من گیتاریستم!!! بعد با فحش و دری بری منو از اتاقش انداخت بیرون، برگمم امضا نکرد... این شد که دیگه شده بودم گاو پیشونی سفید... همشون بسیج شده بودن ناخونای منو بزنن!!! منم که دیده بودم اینجوریه از لجشون بجای اینکه ناخونامو بزنم ریشامو میزدم...

چند سری بازداشتم کردن. از پاپوشایی که برام درست می کردن هنوزم گاهی اوقات کابوس میبینم... حالا دلیل شکستن ناخونمو میفهمم!!!   

    

 این دومین پستی بود که نوشتم لطفا به هردوتاش نظر بدین...

نویسنده: س م ح | تاریخ : دوشنبه 5 بهمن ماه سال 1388 ساعت: 11:45 AM | نسخه قابل چاپ| نظرات: 5 نظر
موضوع پست: گیتار | نظرات: 5 نظر

 

 

 

تا وقتی عاشق نشدی عاشق اینی که دیگران عاشقت باشن فکر میکنی امکان نداره تو غرورتو بخاطره هیچکسی زیره پابذاری ولی زمانی که افتادی تو دام عشق تازه خیلی چیزارو میفهمی یا بهتره بگم نمیفهمی!!! 

نمیفهمی غرور چیه!

دیگه خودتو نمی فهمی! 

منیت از بین میره! 

مثله مجنون!!! هر وقت اینجوری شدین بدونین عاشق واقعی هستین. انقدرم دوست نداشته باشین دیگران عاشق شما باشن. غرورتونو از بین ببرین، ببینین چه لذتی داره!!!  

  

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی ....................بگذار تا بمیرد در رنج خودپرستی 

 

اینم یه شعر که خودم گفتم:  

4/4 

 

Emاــــــــــــــــی تمامـــــِB، تـــــــــــــــاروپودCم..... دوبارـــــــــــــــه خیالـــDــــــــــه، بـــــــــــــا تو بودــــــــEmـن

EmگیـــــــتارموB، واسه تــــــــو شکستــــــCـم..... تورو اَ ــــز سازم هــDــــــم بیشتر مــــــی پرستــــــــــEmــم

نویسنده: س م ح | تاریخ : دوشنبه 5 بهمن ماه سال 1388 ساعت: 11:02 AM | نسخه قابل چاپ| نظرات: 5 نظر
موضوع پست: گیتار | نظرات: 7 نظر

امشب وقتی داشتم طبق روال معمول از پارک با گیتارم به همراهه دوستام ابوالفضل و سجاد برمی گشتم... (ما هر هفته میریم پارک پاتوقمون یه قهوه خونست که صاحبش مارو میشناسهو کلی بهمون حال میده آخه هر وقت اونجا گیتار میزنم مشتریاش زیاد میشه!)

آره وقتی داشتیم برمی گشتیم یه جوون دستفروش جولومو گرفت ازم پرسید میبخشید شما کلاس میرین؟ گفتم نه داداش ما کلاسامونو رفتیم! پرسید چند ساله میزنی؟ گفتم 5،6 سالی هست. گفت منم یکمی بلدم ولی حرفه ای نیستم! خواهش کرد گفت میشه گیتارو درش بیاری یکمی برام بزنی... گفتم شرمنده ما تازه از پارک داریم میام خستم انگشتامم یخ زده...

اینو که گفتم دیدم یه غمی تو چشاش اومد دلم یکمی لرزید...

دوستام گفتن بریم!!! ولی من نظرمو عوض کردم بهشون گفتم: یه ریتم بزنیم بریم؟... دوستام خیلی سخت مخالفت کردن گفتن وسط خیابون میخوای این و در بیاری بزنی دیوونه شدی!!!!!! گفتم مگه چیه به کجا بر میخوره! ابولفضل ماشینه پلیسو بهم نشون دادو گفت پلیس ببینه میگیردمون. اینو که گفت دیگه توجهی به مخالفتشون نکردم...

گیتارو از تو کیس دراوردم...

صندلی دستفروش کناریو قرض کردیم اونم با کماله میل بهمون داد...

گیتارو بهش دادم گفتم اول تو بزن ببینم چیکاره ای!

یه ریتمه خیلی سادرو زدو شروع کرد به خوندن. کارش که تموم شد گفتم من مثله تو نمیخونم فقط یه ریتم میزنمو میرم اینم واسه اینه که دلت نشکنه!!! گفت باشه...

گیتارو گرفتمو شروع کردم به زدن...

خیابونو ترکوندم...

مردم با تعجب نگاه می کردن...

کارم که تموم شد به رفیقام گفتم خوب دیگه بریم. پسره خیلی خوشحالو ذوق زده شده بود کمکم کرد گیتارمو تو کیس بذارم گفت بچه اینجا نیستی بچه کجایی؟ گفتم اصفهان. پسره رو به رفیقام کردو گفت قدره این رفیقتونو بدونین! گفتم کجا قدرمو میدونن همش تیغم میزنن. بعد ابوالفضل خیلی شاکی گفتش دستت درد نکنه!...

تو راه برگشت ابوالفضل گفت من که هیچی بلد نیستم از این پسره قشنگتر میزدم! سجاد گفت ولی از مرامت خوشم اومد دمت گرم نذاشتی دلش بشکنه!!!

نویسنده: س م ح | تاریخ : یکشنبه 4 بهمن ماه سال 1388 ساعت: 08:46 AM | نسخه قابل چاپ| نظرات: 7 نظر
موضوع پست: گیتار | نظرات: 6 نظر

نگاهتو کوک نکنی من خودمو دار میزنم

چشات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن

دست خودم نیست دلمو به درو دیوار میزنم   

 

  

  

هیشکی برای من مثله گیتارم باقی نموند. همه تاریخ مصرف داشتن. یروزی بودن یروزی نبودن! واسه اینه که گیتارمو خیلی دوست دارم.... 

نویسنده: س م ح | تاریخ : شنبه 3 بهمن ماه سال 1388 ساعت: 1:01 PM | نسخه قابل چاپ| نظرات: 6 نظر